سيد علي اكبر قرشي

242

قاموس قرآن ( فارسي )

ايضا تورات ميان اين دو برادر اختلاف و منافرت نقل مىكند كه از ساحت مردان الهى بدور است ما را پيروى از قرآن در اين باره كافى است . ساحل : كنار دريا . * ( « فَاقْذِفِيه فِي الْيَمِّ فَلْيُلْقِه الْيَمُّ بِالسَّاحِلِ . . . » ) * طه : 39 . او را در دريا رها كن تا دريا او را بكنار اندازد . ناگفته نماند از جملهء معانى سحل كوبيدن و تراشيدن است در اقرب گويد « سحل الشىء : قشره ، نحته ، سحقه » على هذا كنار دريا را ساحل گويند كه دريا آن را ميتراشد و يا آن را ميكويد . قاموس و اقرب گويد : علت اين تسميه آن است كه آب آن را سحل كرده يعنى تراشيده يا كوبيده است و قياس اين بود كه مسحول گفته شود يا معنى آن ذو ساحل است . در نهج البلاغه خطبهء 149 آمده « و تدقّ اهل البدو بمسحلها » اهل وادى را با مدقه اش ميكوبد . طبرسى رحمه اللَّه ساحل را شط گفته كه همان كنار درياست . اين كلمه فقط يك بار در قرآن آمده است . سخر : ريشخند كردن . در اقرب گويد « سخر منه : هزء به » * ( « إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَما تَسْخَرُونَ » ) * هود : 38 . اگر ما را مسخره بكنيد ما هم شما را مسخره و ريشخند خواهيم كرد . اين كلمه در همه جاى قرآن با « من » تعديه شده است در اقرب الموارد با « باء » نيز گفته سپس ميگويد : فراء تعديه با باء را منع كرده و جوهرى گويد ابو زيد حكايت كرده كه آن پستترين دو استعمال است و در تاج العروس آمده كه « سخريه » براى در ضمن گرفتن معنى « هزأ » است . ساخر : مسخره كننده * ( « وَإِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ » ) * زمر : 56 . بعقيدهء طبرسى سخر و استسخر هر دو بيك معنى است و بعضى استفعال را طلب اظهار مسخره گفته‌اند على هذا معنى * ( « وَإِذا رَأَوْا آيَةً يَسْتَسْخِرُونَ » ) * صافات : 14 . آن است چون آيه‌اى بينند مسخره و ريشخند كنند يا يكديگر را باظهار ريشخند وا ميدارند در اقرب نيز هر دو